اگر به من قدرت حذف فقط یک جمله را از گردونه هستی کلمات اعطا کنند، بیدرنگ جمله «این پیامش چی بود؟» را حذف خواهم کرد. تا دیگر این قدر نشنومش. بعضی اهالی تفسیر به گونهای رفتار میکنند که انگار اگر «ناتور دشت» صرفا درباره نوجوانی باشد که از مدرسه اخراج شده است یا اگر «سرگیجه» هیچکاک صرفا درباره کارآگاه بازنشستهای باشد که وارد زندگی غیرمعمول یک زن میشود، چیزی از ارزششان کم میشود.
عطش سیریناپذیر تکهتکه کردنِ کتابها و فیلمها با اینستاگرام شروع نشد اما با آن به اوج خود رسید. من اساسا به رمانها و فیلمهایی که بریدهها و دیالوگهای ماندگار زیادی ازشان، دست به دست میشود بسیار بدبینم. انگار نویسندهشان لحظاتی فرایند ناخودآگاهانه نوشتن و خلق اثر را تعطیل کرده و غرق در نوعی آگاهی مبتذل به چند کلمه سرخاب سفیداب مالیده تا حواسها را پرت کند بلکه بدیهای اثرش پشت این رنگها پنهان شود. نتیجه هفت دست آفتابه لگن خوش آب و رنگ خواهد بود در سفرههایی خالی از شام و ناهار.