حسابش را بفرماييد يك روز صبح كه عقل مان از خواب بيدار مي شود تصميم مي گيرد صاحب دنداني شود. از آن تصميم ها كه لازم الاجرايند. بعد اين را هم مي دانيد كه مملكت وجود ما قانون دارد. كه تمام و كمال بايد اجرا شود. و مي شود هم.

تصورش را بفرماييد همان روز صبح عقل ما به شهرداري وجودمان مراجعه نموده و تقاضاي ساخت يك عدد دندان عقل مي دهد. شهرداري وجود ما هم علي رغم همه ي شان و منزلتي كه براي كينگ بزرگ جناب مستطاب عقل قائل است اجازه ي ساخت و ساز غيرمجاز به او نمي دهد. حكمش مي آيد كه اين دنداني كه جناب عقل درخواست نموده اند الا و لابد بايد در منطقه ي ساخت و ساز مجاز، احداث گردد. و يكي نيست بگويد اين منطقه مگر ظرفيت ساخت سازه هاي بيشتري را دارد. اصلا چرا نبايد روي اين واگذاري ها نظارتي شود؟ فكرش را بكنيد زميني را براي جناب عقل منظور فرموده اند كه ظرفيت ساخت يك نيش را هم ندارد و آن وقت جناب عقل قرار است آنجا يك باب دندان كرسي بسازند. آيا شهرداري فقط بايد بر محل احداث و مسائل ملكي نظارت كند يا بايد تراكم منطقه را هم در نظر بگيرد؟ به راستي مسئول اين نابساماني ها كيست؟

تهش اين مي شود كه جناب عقل با گرفتن مجوز ها مي آيند به منطقه و در زميني كه برايشان در نظر گرفته شده شروع مي كنند به ساخت و ساز. آن هم يك واحد دندان آسيابي. همه چيز از هم از روي اصول است و منطق و عقل! بايد مصالح از بتن باشند با فلان درجه ي سختي و مقاومت. سازه اي بس مستحكم!

انگار اين عقل ما عقلش نمي رسد كه اين فصل، فصلي خوبي براي ساخت و ساز نيست. بعد تمام سيستم دنداني مختل مي گردد ديگر. جويدن مي شود يكي از دشوارترين كارهاي دنيا. اراضي اطراف هم از سختي اين ساخت و ساز تخريب شده اند.

مفناميك اسيد 250 گرمي و سفالكسين 500 گرمي هم كاري از دست شان برنمي آيد. بعضي مي گويند تهش اين است كه بايد به دندانپزشكي شكايت ساخت اين سازه ي نامربوط را بدهم تا با اعمال قدرت و از طريق راه اندازي يك جنگ خونريزانه و دردمنشانه لودرش را بردارد بيايد به اراضي اشغالي يورش برده و دندان مربوطه را تخريب نمايد. از بن... از ريشه... مي ترسم. از آقاي دندانپزشك، از مطبش، از كلنگ و تيشه اش...

+ از دست اين گوش / اگر دندان روي دماغ بود...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱ساعت 0:41 توسط آقای مثلا نویسنده |