در واقع مسئله اين است كه از بعضي واژه ها خوشم نمي آيد. دوست شان ندارم. و توضيح قلمبه سلمبه اش مي شود اين كه: نمي توانم باهاشان ارتباط برقرار كنم. بيگانه ام با اين واژه ها.

و حد نهايي اش هم مي شود اين كه آنها را از دايره ي واژگاني گويش شخصي خود بيرون برانم. يعني به عبارت صريح تر، لااقل خودم به كارشان نبرم. اگرچه كه اطرافيانم روزانه بارها جلوي چشمانم و پاي گوش هايم به كارشان برند.

يكي از اين كلمه ها كه اصلا آن را دوست نداشته ام و ندارم، واژه ي بيگانه ي مرسي است. كه عجيب هم در گوشت و پوست محاوره فارسي مان فرو رفته است. و شايد تصور اينكه از زبان محاوره اي بشود خارجش كرد تقريبا ناممكن باشد. اين جانب همواره با اين كلمه سر ستيز داشته ام و البته دارم. اگرچه كه خود آن را احتمالا بارها به كار برده ام. اما اين روزها حسابي دارم به بيرون راندن آن از دايره ي واژگاني ام فكر مي كنم. و خب لازم است ابتدا جايگزين خوب و درخوري براي آن بيابم. و يكي از اولين جايگزين ها كه به ذهن هر كدام مان احتمالا مي رسد كلمه ي ممنون است. بنده اين كلمه را بارها به كار برده ام و همواره تا شده به جاي مرسي آن را گفته ام. اما بيشتر كه در موردش فكر كردم متوجه شدم كه در موارد و حالاتي مرسي نسبت به ممنون امتيازاتي دارد كه باعث مي شود ممنون نتواند تمام و كمال جاي مرسي را بگيرد. و آن امتيازي كه مرسي دارد وجود حرف سين در آن است. همواره مرسي در محاوره هنگام تشكر پاياني فراوان به كار مي رود و بخصوص براي خانم ها كه گاهي مي خواهند آرام تشكر كنند اين كلمه به علت وجود همان حرف سين امتياز بالايي دارد و مي شود با صداي همان سين تشكر خود را اعلام كرد به طرف مقابل. يعني در واقع اتفاقي كه خيلي وقت ها مي افتد همين است كه زيرلب اين كلمه گفته مي شود و همان سوت حرف سين طرف مقابل را از تشكر باخبر مي كند. اما وقتي ممنون را آرام تلفظ كنيم واقعا شنيده نمي شود و اين عيب بزرگي است. كه باعث مي شود ممنون فقط در جاهاي با صداي بلند كاربرد داشته باشد. بنابراين سراغ جايگزين ديگري بايد مي رفتم. يك جايگزين كه علاوه بر اينكه اين عيب را نداشته باشد، برخلاف ممنون كه اصالتا عربي است كاملا پارسي هم باشد...

و واژه ي زيبا و جذابي را پيدا كردم كه هم حرف سين را داراست و همان كار مرسي را بي كوتاهي انجام مي دهد و هم كاملا پارسي و اصيل است. من واژه ي سپاس را پيشنهاد مي كنم و خود اخيرا در به كار بردنش دارم اصرار مي ورزم. گرچه كه هركس با شنيدنش براي اولين بار از زبان من تعجب مي كند كه چرا من اين قدر كتابي سخن مي رانم! اما به شدت دنبال اين هستم كه بتوانم كمكي به جايگزيني اين واژه بكنم. و يا اقل اقلش خودم آن را در زندگي به كار بندم...

سپاس.

+ بالاخره امشب ويژه نامه نورزوي مجله داستان به دستم رسيد.

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت 23:40 توسط آقای مثلا نویسنده |