1. شهر شلوغ شده است. و ترافيك بسيار. و كسي كه مسيرهاي اطراف حرم را مي رود بايد بداند كه قرار است دقايقي را لااقل در ترافيك بسر ببرد. طرح زوج و فرد هم براه است. و اين وسط پياده رفتن اين مسير بهترين گزينه است.
2. حرم هم شلوغ است. لهجه ها هم متفاوت تر از متنوع تر از هميشه شده اند. كافي است از بين جمعيت بگذري، آن وقت است كه صداهايي با لهجه ها و گويش هاي مختلف مخلوط مي شوند و به گوشَت مي خورند. تو از بين جمعيت مي گذري. و هي حواست جمع بايد شود كه جلوي كادر عكاسي اين و آن قرار نگيري كه مثلا عكس كسي را خراب نكني. همه عكس مي گيرند. حالا چه با گوشي گلكسي شان چه با 1100!!
3. تو از كنار همه گذشته اي و پشت پنجره فولاد قرار گرفته اي. حال و هواي آدم ها در اين محوطه چندمتري به طور محسوسي جور ديگري است. فرقي هم ندارد كه زن باشي يا مرد. پير يا جوان. گناهكار يا خوب. روسياه يا روسپيد. واقعا فرقي نمي كند. كافي است يك درد داشته باشي و چه جايي بهتر از اين جا. مي تواني بزني زير گريه و بي خجالت ضجه بزني. گريه كني راحت. مرد سبيلوي پرجذبه اي هم كه باشي مي تواني راحت دردت را بياوري اينجا و بزني زير گريه. و امروز مرد سبيلوي گنده لاتي داشت پشت پنجره مي گريست. و كسي نيست كه بگويد: مرد كه گريه نمي كند. جمله ي چندش آور اعصاب خوردكن!
4. عهد كرده بودم كه كارهاي بزرگي با موضوع امام رضا بنويسم تا دين خود را به ايشان در حد خودم ادا نمايم. و اكنون خوشحالم كه بگويم نگارش قسمت هاي ابتدايي سريال اپيزودي با موضوع امام رضا و زيارت ايشان كه به اتفاق دو دوست خوبم مي نويسم، شروع شده و در ايام تعطيلات، به اميد خدا كار با سرعت بيشتري پيش خواهد رفت.
سال نو نزديك تر از آن چيزي شده كه فكرش را بكني...
+ در حوالي عيد: در مقدم بهار / چقدر لوستر زندگيتو تميز مي كني! / بالابام / در روزهاي آخر اسفند / خداحافظ 91 / از حرف هايي كه 91 را تمام مي كند / شمارش معكوس