اين روزها صحبت هاي زيادي در مورد مثلا اتفاقايي كه تو مراسم كن افتاده ميشه و البته جووناي زيادي طرفدار و هوادار فرهادي هستند و البته مخالفاني سرسختي هم وجود دارن. حالا در مورد شخص فرهادي و حضورش تو جشنواره هاي غربي كه شخصا نقد زيادي دارم و تو محافل و سايت هاي سينمايي در موردش حرف زدم و مي زنم. اينكه اصل حضور امثال فرهادي و جريان سينماي ايران از اين راه چقدر برامون نفع داره و چقدر لازمه يا نه. اينكه حضور به هر قيمتي تو جشنواره هاي غربي نقد خاص خودش رو ميطلبه.
اما اين روزها اين جمله رو آدم ميشنوه كه: يه عده در توجيه رفتارهاي مرد محبوبشون خيلي حق به جانب با سرزنش كردن هر گونه مخالفتي مي گن: "جهان سوم جايي است كه مردمش به جهان سوم بودن خود افتخار مي كنند" يا حتي يه عده با زير پا گذاشتن فرهنگي كه چيزي ازش نمي دونند خيلي راحت ميگن:"متاسفيم براي اين همه امل بودن و عقب مونده بودن" درست از اينجا اون حالت رو من دارم. اينكه چرا اينقدر راحت قبول مي كنيم ما و فرهنگ مون عقب مونده هستيم و ناچيز و پيشرفت به شبيه شدن هرچه بيشتر به غربي ها حاصل ميشه. چرا بعضي ها اين جور دهنشون در مقابل فرهنگ بيگانه وا مي مونه و اينقدر تحت تاثيرش هستند. چرا؟
چرا از اينكه خودمون باشيم احساس عقب مونده بودن مي كنيم؟ چرا كعبه ي آمال بعضي ها لزوما از غرب ميگذره و چرا معاد و مقصد بعضي ها لزوما غربه. چرا؟ چرا بلد نيستيم به تمدن و ايراني بودنمون افتخار كنيم. چرا لزوما فكر مي كنيم كه چشم سبز و موي بور داشتن زيباييه و لزوما ايني كه هستيم نازل تر از چهره ي غربيه؟ چرا اين قدر راحت اين برتري رو به ما ديكته كردن؟ و انبوه چراهاي ديگه...
بيايم به فرهنگ خودمون و به چيزي كه هستيم افتخار كنيم. بيايم براي اينكه به سينماي جهان برسيم نظير ژاپن و كره ابتدائا خودمون باشيم و از اين راه جهاني بشيم. به نظرم وقتي جهاني ميشيم كه در درجه ي اول خودمون باشيم و مهم تر اين كه به خودمون افتخار كنيم. كوروساوا فيلمساز ژاپني جهاني شد چون به شدت ميهني بود و به شدت ژاپني. بايد بدونيم كه نميشه بدون ايراني بودن جهاني شد. بايد بفهميم كه اگر به ايراني بودن افتخار نكنيم و كيارستمي گونه و مخملباف گونه و فرهادي گونه به جشنواره ها راه پيدا كنيم ابدا مايه ي سربلندي نخواهيم بود. بياييم با سربلندي در سينماي جهان حرف بزنيم.
+ ببخشيد كه اين پست اين قدر سينمايي شد...