امروز آخرین روز ثبت نام دکترا بود و من خیلی عادی بدون آنکه نیم نگاهی هم به آن بکنم، از کنارش گذشتم. برخلاف همین برادرم که به این آسانی ها نمی خواهد از کنارش بگذرد و همین دو ساعت پیش برای چهارمین سال پیاپی ثبت نام کرد. و جالب اینجاست که هر سال هم با یک بدشانسی و اختلاف اندک در مصاحبه رد شده. و حتی بعضی اساتید بعد و قبل مصاحبه هم چراغ سبز نشانش داده اند اما باز هم...

بیشتر به این فکر می کنم که نسکافه چقدر خوب است و می چسبد، بخصوص که با شکلات کاکائوئیه(یک بار دیگر این کلمه را بلند بخوانید تا به عمق زیبایی تلفظش پی ببرید) نمی دانم چی چی، همراه شود. تلخی شکلات و داغی نسکافه تا مدتی رد پایشان در دهانم می ماند و ذهن من همزمان درگیر این است که این لامصب ایمان صفایی، چقدر داستان کوتاه "چندشنبه ها علوم دارید"ش را خوب نوشته. راستی لینک فقط مربوط به بخشی از داستان است که البته خواندن بقیه اش را توصیه می کنم.