از خادم نزدیک پنجره فولاد می پرسم: دلیل این نرده ای که جلوی پنجره فولاد گذاشته اند چیست، نرده ای که مردم را از پنجره فولاد کمی دور نگه می داشت و فقط می توانستی دست خود را به پنجره فولاد برسانی. پیرمرد با حوصله توضیح داد که در این چند روز که هوا به شدت سرد شده پنجره فولاد بسیار سرد شده به طوری که وقتی آدم دست به آن می زند دست آدم به آهنش می چسبد. در این چند روز بعضی که می خواسته اند پنجره فولاد را ببوسند دهان شان به آهن سرد پنجره فولاد چسبیده و کلی خونی مالی شده اند.
اینجا هوا سرد است. خیلی سرد. به طوری که در دو سه شب گذشته به منفی 20 هم رسیده بود. و تازه هم اکنون که کلی هوا قابل تحمل تر و عادی تر به نظر می رسد منفی 6 است. این که با سرما مشکل دارم به کنار. این که صبح روزهای سرد اصلا حوصله ندارم از خانه بیرون بیایم هم به کنار. این که متولد وسط تابستان هستم هم به کنار. کلا عصرها و شب های سرد زمستانی بدم نمی آید قدم بزنم و سرم راحت در گریبان خودم باشد. با خودم باشم و بس. با خودم باشم و بس؟
از فردا هم جشنواره فیلم فجر مشهد شروع می شود. البته هنوز کارت های خبرنگاری ما صادر نشده. و معلوم نیست که به اکران های فردا برسد یا نه. فردا فیلم های "چ" حاتمی کیا و "ملبورن" را خواهیم داشت و من خود را حسابی برای دیدن و نقد کردنشان آماده کرده ام. امیدوارم این دوره هم اتفاقات خوبی بیفتد و فیلم های خوبی ببینیم.
در پایان هم ذکر این گفته هم خالی از لطف نیست که به قول یکی از دوستان دهه فجر فرصت مناسبی است که به پدر و مادرهایمان چپ چپ نگاه کنیم!
شب خوش./
+ امروز عصر ورزشگاه مهران مشهد بودم: تیم والیبال میزان مشهد 3 - کاله آمل 1