(از مجموعه تاکسی نوشت های من)
دختر به پسر همراهش گفت: «امروز واسم کادو چی می خری؟»
پسر گفت:«به چه مناسبتی؟»
دختر گفت: «امروز روز جهانی زنه دیگه!»
پسر گفت:«کی گفته؟»
دختر گفت:«تو فیس بوک دیدم که امروز هشت مارس روز جهانی زنه»
راننده که انگار با یک گوشش موسیقی ملایم تکنوازی تار را گوش می کرد و با گوش دیگرش صحبتهای این دو را. بی مقدمه پرید وسط حرفشان که:«روز جهانی چیه؟»
دختر گفت:«روز جهانی زنان»
راننده گفت:«گفتی کجا دیدی؟»
دختر گفت:«فیس بوک»
راننده نفس آسوده ای بیرون داد و گفت:«خوب شد زنم فیس بوک میس بوک نمیره و گرنه پیله می شد که کادو بخر کادو بخر!»
دختر و پسر داشتند ریز ریز می خندیدند.
کمی جلوتر خانمی کنار خیابان ایستاده بود و اتومبیلی جلویش هی بوق می زد. خانم آمد و سوار تاکسی ما شد. وقتی نشست، راننده پرسید:«خانم، شما می دونستی امروز روز جهانی خانم هاست؟»
خانم تازه وارد با بی حوصلگی گفت:«لابد اینایی که میان هی جلو ما بوق می زنن هی پیله می کنن هم میخوان روزمونو تبریک بگن!»
راننده هیچی نگفت و چند دقیقه هیچ کس هیچ چیز نگفت.
بعد موقعی که دختر و پسر داشتند پیاده می شدند، راننده پرسید:«راستی ممکنه تو رادیو تلویزیون هم مناسبت امروزو اعلام کنن؟»
پ.ن: امروز روز جهانی زن بود. دوست دارم اول از همه تبریک این روز تقدیم کنم به اولین زنی که تو زندگیم باهاش آشنا شدم. یعنی سلطان غم ها و شادی های یک خانواده، بی کلک ترین رفیق ها، حضرت مادرم. که بسیار مهربان هستند و عمرشون و همه ی انرژی شون رو فدای من و بقیه خونواده می کنن.
و به همه ی زن های دنیا باید تبریک بگم. همه شون چه وقتی نقش دختر خانواده باشن و چه همسر و چه مادر، باز هم حامی و دلگرم کننده و مادر هستند به معنای واقعی کلمه.
متاسفم که گاهی حقوق شون مورد تعدی قرار می گیره و مورد ظلم قرار می گیرند.
خانم ها، روز تون مبارک.